-
در حالي كه زنان بندرعباسي از اول زندگي مشتركشان تا كنون، بيش از ساير زنان ايراني قرباني خشونتهاي جنسي و ناموسي شدهاند، زنان يزدي در طول يك سال بيش از ساير زنان اين خشونت را تجربه ميكنند.
-
پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي "سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل" را خشونت فيزيكي نوع دوم نام دادهاند و وضع زنان ايران را در 28 مركز استان در اين باره بررسي كردهاند. در ميان زناني كه تحت خشونت نوع دوم بودهاند باز هم زنان بندرعباس به دفعات بيشتري آن را تجربه كردهاند و زنان كرماني در طول سال كمتر مورد اين خشونت قرار گرفتهاند. زنان بندرعباس، زاهدان و خرمآباد بيش ار ساير زنان ايران توسط شوهرانشان تهديد ميشوند.
-
اين پژوهشگران خشونتهاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متاركه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانستهاند. اگرچه زنان بندرعباس از اول زندگي مشتركشان تاكنون بيش از ساير زنان ايران مورد اين نوع از خشونت قرار گرفتهاند ..
-
پژوهشگران ايراني نوع ديگري از خشونت را نيز مورد توجه قرار دادهاند: "خشونتهاي ممانعت از رشد اجتماعي، فكري و آموزشي" كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي، دوستانه و اجتماعي، ممانعت از تحصيل ، كاريابي و اشتغال. در اين نوع از خشونت نيز همچون برخي ديگر از انواع خشونت، زنان بندرعباس و زاهدان به ترتيب بيشترين قرباني هستند.
همانگونه که مشاهده می فرمایید سهم زنان ما در بررسی کلیه نمونه های خشونت رتبه یکم !!! است واقعا آفرين بر ما هرمزگانيها، چنين آماري وحشتناك است !! خدا كند اين آمار واقعيت نداشته باشد!!!
پس با وجود اين همه فشارها و جلوگيري از فعاليت زنان بايد به آنان كه در اين راه گام موثری برداشته اند، بانوانی كه با شعر و نويسندگي يا فعاليتهاي اجتماعي و يا كارهاي علمي در راه اعتلا نقش زنان كوشا بوده اند درود فرستاد. دیر زمانی نیست که خانم فریده گرمساری با عکس زیبای جشن صید توانست مقام اول جشنواره عکس کودک در گروه بزرگسال را بدست آورد.
در همينجا بد نيست به خلاصه اي از زندگي 2 بانوي هرمزگاني كه در جهت تلاش به هموطنان خويش با سنت ها برخورد كردند و جهاني شدند آشنا شويم:
زینت دریایی
اينجا روستاي سلخ است. ۷۵ کيلومتري قشم، ۶۵ كيلومتري درگهان. دخترها و پسرها با هم درس مي خوانند. اما دختر بچه سيه چرده يي بيش از ديگران جلب توجه مي كند. شاداب و با نشاط با فكرهاي بزرگ و عميق به وسعت دريايي كه قشم را احاطه كرده است. پدر و مادرش كشاورز هستند ـ ۱۲برادر و خواهر دارد و او پنجمين فرزند خانواده است. اين قسمتي از زندگي زينت است. زينتي كه اكنون زينت قشم است. زني كه با رنـج فراوان و تنها با تكيه گاه پدر توانست به بسياري از خرافه ها، آداب و رسوم و موهومات جامعه ۲۰ سال پيش، غلبه كند و راه را براي زنان و دختران ديگر قشم باز كند. او ديگر زينت قشم نيست، او "زينت جنوب ايران" است.
۲۰سال پيش وقتي پزشكان هندي و فيليپيني در قشم مردم را معالجه مي كردند. زينت ۱۰ساله بود. عشق به پرستاري و تيمار بيماران موجب شد نخستين آمپول را به مادرش تزريق كند. روستا پزشك نداشت. مادرش از درد به خود مي پيچيد. وقتي مادرش آرام گرفت، چشمان زينت از اعتماد برق مي زد و اين شروع قصه پرماجراي زندگي زينت شد ...
عشق به مدرسه و درس موجب شد زينت بعد از دوره دبستان به روستاي "لافت" در ۶۵ كيلومتري سلخ برود.
در مدرسه راهنمايي لافت، تنها دو دختربچه درس مي خواندند كه هر دوي آنها تا آخر سال به خانه شوهر رفتند و درس را رها كردند.
وقتي همه در خواب بودند زينت ساعت چهار صبح از خواب بيدار مي شد و در كنار جاده خاكي مي ايستاد تا قبل از زنگ به مدرسه لافت برسد. ثلث اول و دوم سال اول بهترين نمره كلاس را گرفت. اما مگر طاقت يك دختر ۱۰ساله در اين جاده چقدر است؟ طاقتش بريد. مريض شد و ديگر نتوانست به مدرسه برود و اين همان آرزوي تمام افراد خانواده بود كه چه زود برآورده شد! ...
زينت ۱۲سال و پنج ماهه را شوهرش دادند تا ديگر درس نخواند! اما زينت در كنار كارهاي خانه به بچه ها و زنها آمپول مي زد و زخمهاي آنها را پانسمان مي كرد، سرم مي زد و داروهاي اوليه درمان را به آنها مي داد. اين كارها را وقتي دكترهاي هندي يا فيليپيني به خانه پدرش مي آمدند، ديده بود و ياد گرفته بود.
زينت ۱۷ساله بود كه پدرش رااز دست داد. زماني بود كه پزشكان خارجي ديگر به روستا نمي آمدند و پزشكان هموطن (ايراني) هم تنها دوبار در ماه به روستاي سلخ سرمي زدند.
... كارش گرفته بود، مردم به او اعتماد داشتند. اما شوهر و برادرش با كارش مخالف بودند. نخستين دكتر ايراني كه پا به «سلخ» گذاشت، "دكتر خسروي" اهل شيراز بود كه به زينت اجازه همكاري نداد و دليلش را نداشتن مجوز كار اعلام كرد.
زينت دوسال تمام، پنهاني بدون اجازه پزشك خسروي به كارش ادامه داد. اما هنوز از سوي برادر و شوهرش سرزنش و آزار مي شد. اوايل سال ۱۳۶۵ با توصيه دكتر دباغ (رييس شبكه بهداشت و درمان و قت قشم) به دكترخسروي اجازه دادند زينت دوره دوساله به ورزي را در بندرعباس ببيند. در حالي كه زينت فرزند سومش (مصلح) را حامله بود!
زينت دوره دوساله به ورزي را سالهاي ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ در خوابگاه شبانه روزي بندرعباس به پايان رساند. در همين اثنا بود كه خانه بهداشت روستاي سلخ افتتاح شد.
... زينت ۳۳سال دارد و داراي دوپسر و يك دختر است. او بدترين روز زندگيش را افتتاح خانه بهداشت سلخ مي داند.
در بازگويي خاطرات آن روزها مي گفت: بدترين روز زندگيم افتتاح خانه بهداشت روستاي سلخ بود. انتخاب سختي بود. براي كار درخانه بهداشت يا بايد لباس محلي را درمي آوردم و لباس سفيد مي پوشيدم، بدون برقع! (روبنده زنان جنوب) در آن صورت از جامعه سنتي قشم طرد مي شدم. يا بايد لباس محلي مي پوشيدم و بورقه مي انداختم و به تمام آرزوهايم خط بطلان مي كشيدم و تمام تلاشم به باد مي رفت ...
۱۰سال تمام از جامعه سنتي طرد شدم. عروسي دعوتم نمي كردند. ختم را هم نمي دادند. به ميهماني نمي رفتم. اجازه ملاقات و برخورد حتي با زنان روستا را نداشتم. بيشتر نگرانيم از اين بود كه مريضها به من مراجعه نكنند. اما مريض ها به من مراجعه كردند. اين تنها روزنه ارتباط من با مردم روستا بود! ... در كنار كارم به قابله ها، (ماماها) ي محلي كمك مي كردم. اما هنوز مورد تنفر و طرد روستاييان سلخ بودم!
زينت دريايي با سه فرزند و كوله باري از تجربه همچنان به كارش ادامه مي داد كه به تنهايي توانست، توجه مسؤولان بهداشت را به خود جلب كند. به تشويق و حمايت رييس بهداشت وقت منطقه دوره هاي مختلف مامايي، به ورزي را گذراند و شش ماه در زايشگاه قشم كار عملي كرد.
حالا نام زينت در تمام روستاهاي قشم شناخته شده است. در سال۱۳۶۸ زينت در كنار كارهاي بهداشتي و فرهنگي، آشپزي و كارهاي دستي، تعاوني كوچكي براي زنان روستاي سلخ ترتيب داد و در اوقات بيكاري شعر هم مي گفت. در سال ۱۳۶۹ وقتي خانم فاطمه هاشمي (دختر رييس جمهوري وقت) براي زدن كلنگ خانه بهداشت "بركه خلف" به قشم آمد شعري در مورد به ورز و خانه بهداشت خواند كه مورد توجه قرار گرفت و خانم هاشمي براي شركت در سمينار "هم انديشي زن"، زينت را به هتل آزادي دعوت كرد و او سروده يي در همين مضامين خواند.
زينت دريايي گرچه بعداز سالها مرارت و سختي به آنچه مي خواست رسيد و حتي زندگيش را كارگرداني چون ابراهيم مختاري به روي پرده سينما برد و در فيلمي به نام "زينت" مقاومت و اراده اش را به ايران و جهانيان شناساند و بعد از سالها طرد از جامعه سنتي قشم دوباره پذيرفته شد، اما زينت، دقيقاً به دليل حمايت از مردم، مورد بي مهري و ستم بسياري از مسؤولان ارشد جزيره قرار گرفت. چون نمي توانست فاصله حرف و عمل آنها را تحمل كنيد.
بي مهري برادر و شوهرش از يك سو و مردم جزيره از سوي ديگر، نتوانست اراده آهنين وي را سست كند. اما آنچه خون به دل زينت قشم كرد، بي مهري مسؤولان ارشد جزيره در كمك به روستاييان فقير و درمانده جزيره بود.
حالا زينت، محبوب قشم است. كودك و پير مي شناسندش، او را دوست دارند و به او اعتماد مي كنند. همين چندوقت پيش وقتي دختر جواني را از مرگ نجات داد همه دهانها از تحسين و شگفتي بازماند. ماجرا از اين قرار بود كه "ع" دختر ۱۸ساله يي با صورت زرد و ورم كرده، با شكم برآمده و كتك خورده به او مراجعه كرد و كمك خواست. بدون اجازه از خانه خارج شده بود تا خود را به زينت برساند. التماس كرد و گفت، "۱۰ماه پيش بدون اينكه مردي مرا لمس كند شكمم شروع به بزرگ شدن كرد. اوايل از همه پنهانش مي كردم. وقتي همه فهميدند، سرزنشم كردند. پاكي مرا باور نمي كردند. پدرم چندين بار كتكم زد، انواع بلاها بر سرم آورد و شكنجه ام كرد، گرسنه ام نگه داشت تا از من بخاطر كاري كه نكرده ام، اعتراف بگيرد. شكمم هر روز بزرگ و بزرگتر مي شد. آخر همه خانواده ام ناچار شدند، براي حفظ آبرو، در خانه زندانيم كنند كه كسي مرا با شكم برآمده نبيند."
وقتي زينت، او را معاينه كرد در پاك بودنش سوگند خورد. شكم "ع" پر از آب بود و يك غده بزرگ داشت. "ع" با كمك زينت به بيمارستان قشم رفت و پس از معاينه صحت گفتار او و زينت معلوم شد. جراحي كردند و غده چركي را از شكمش بيرون آوردند. حالا "ع" دوران نقاهت را در بيمارستان قشم مي گذراند و قشم، زينت را بيش از پيش دوست دارد.
پارسال همان مردمي كه ۱۰سال تمام زينت را طرد كرده بودند و به محافل خير و شرشان راهش نمي دادند، در بين ۱۴ كانديداي شوراي روستاي سلخ، او رامناسب ترين فرد، براي شورا انتخاب كردند و همان همسري كه سالها با او از در مخالفت درآمده بود و آزارش داده بود، با او همسو شد و در كنار همسرش منتخب سوم شوراي روستا شد. زينت از زماني كه عضو شوراي روستا شد، دركنار همسر و همكارانش كارهاي زيادي براي روستاي سلخ و روستاهاي اطراف كرد. جاده سلخ-طبل (كه يادگار روزهاي كودكي زينت به روستاي لافت در راه مدرسه بود) آسفالت شده است. حالا سلخ نه تنها مدرسه راهنمايي دخترانه دارد. بلكه دبيرستان دخترانه هم دارد. زينت و اعضاي شورا براي آب آشاميدني روستاييان، دستگاه آب شيرين كن تهيه كرده اند و زينت در حال پيگيري براي كابل كشي تلفن به سلخ است.
تعاوني صيادي و تعاوني صنايع دستي در حمايت از زنان خود سرپرست و بي سرپرست و كم درآمد، از جمله كارهاي زينت قشم است.
مؤسسه فرهنگي روستاي سلخ در دست ساخت است و قرار است قسمتي از آن كتابخانه، قسمتي سالن ورزشي و قسمتي كارگاه صنايع دستي شود تا روستاييان سلخ و روستاييان اطراف بتوانند از آن استفاده كنند. زينت قشم، بعد سالها مرارت به آنچه مي خواست رسيد. اما هنوز هم چشم به فردا دارد.
امینه دریانورد
گاهى ديدن بعضى آدم ها باعث مى شود تا نگاهمان به زندگى عوض شود و بسيارى از دغدغه هاى پيش پا افتاده را فراموش كنيم.
امينه دريانورد حتماً يكى از آنهاست. شاعر جوانى كه ساكن بخشى از جزيره قشم به نام درگاهان است. درگاهان كتابخانه اى دارد كه وجودش را تا حد زيادى مديون حضور و جسارت دريانورد است. دريانورد هم مى گويد كه "يك رؤيا" ى او را ناصر عبداللهى اجرا كرده است.
وقتى جريان راه اندازى كتابخانه را برايم تعريف مى كند تمام لحظات برايم تصوير مى شوند. انگار كه دارد فيلمنامه يا داستانى را برايم مى خواند.
مى گويد: تا سال ۱۳۷۹ جزيره درگاهان كتابخانه اى نداشت و من كه اهل كتاب و مطالعه بودم و به واسطه دوستانى كه در تهران داشتم كتابهاى روز و خواندنى معمولاً به دستم مى رسيد. تصميم گرفتم كتابخانه اى راه اندازى كنم.
با هم فكرى دوستان يكى از اتاقهاى كودكستان تحت نظر بهزيستى را به اين كار اختصاص داديم و همه كتابهايم را به آنجا بردم و به همين راحتى جزيره صاحب كتابخانه شد.
بعد از آن بود كه سختى هاى كار آغاز شد. اينكه جزيره كتابخانه اى داشته باشد موردى نداشت، اما اينكه دختر جوانى آنجا را اداره كند براى بسيارى از اهالى جزيره غير قابل تصور بود. جزيره اى كه هنوز وابسته به يكسرى باورهاى سنتى و سخت است.
دريانورد مى گويد: من تصميم خودم را گرفته بودم و در مقابل همه اعتراضات ايستادم هرچند كه در اين مسير از همراهى خانواده و خصوصاً پدرم نيز بهره مند بودم.
وضعيت وقتى بدتر شد كه دختران ديگر جزيره نيز به كمك من آمدند. اما بالاخره اكثراً قبول كردند، هر چند كه اين موضوع براى شخص من بسيار گران تمام شد. اما حالا كه مى بينم جزيره صاحب يك كتابخانه نسبتاً خوب شده فكر مى كنم بسيار ارزش داشته است. دو سال بعد از راه اندازى آن كتابخانه در كودكستان، منطقه آزاد قشم و شوراى جزيره درگاهان كتابخانه ای در جزيره احداث مى كنند كه همچنان امينه دريانورد مسئول كتابخانه است.
دريانورد كه حالا ۲۸ سال دارد، مشغول تحصیل در مقطع پیش دانشگاهی است و آماده مى شود تا سال آينده وارد دانشگاه شود. مى گويد: جزيره تا چهارم دبستان داشت و منتظر ماندم تا نهضت به جزيره آمد و ادامه تحصيل دادم و اينطور شد كه ۱۰ سال ديرتر دارم ديپلم مى گيرم.
او مى گويد: اما هميشه جزيره را دوست داشته ام. زیرا كه زندگى مردم سادگى و زلالى آنها برايم بسيار صميمى است. مى گويد: من از دروغ خيلى بدم مى آيد و اينجا مردم كمتر دروغ مى گويند. از بچگى عاشق شعر بودم ولى هيچ وقت فكر نمى كردم شاعر شوم، اما يك اتفاق يا يك زخم باعث شد شعرى گفتم و از آنجايى كه شعر را مى شناختم مطمئن بودم آن نوشته شعر است.
ارتباط او با محمدعلى بهمنى باعث شد فضاى شاعرانگى برايش پررنگ تر شود.
دريانورد كه عاشق جزيره و درياست مى گويد: دريا به من آرامش مى دهد و من هم احساسم را با دريا قسمت مى كنم.
مى گويد: زندگى در جزيره به اندازه همه سختى هايش زيباست چرا كه جزيره چيزهايى دارد كه ممكن است هيچ جاى ديگر نداشته باشد. دريانورد مجموعه شعرهايش را آماده چاپ دارد اما وسواس او در انتخاب شعرهايش باعث شده تا انتشار كتاب را عقب بيندازد و مى گويد: شايد بهار سال آينده .
نــــه فقط باغچــــه ، يك مــــــــزرعه دارم در آب و در انديشه كه جـــز خود چه بكارم در آب
شده ام چرخــــــه اي از بارش و تبـخـير همـين صبــــــح برخيزم و شـــــب باز ببارم در آب
حسرت گر تـــه خاكـــي به ضميرم مانده است بس كه شستند به وسواس غبارم در آب
آب يعني مــــــن و هر گم شــــــــده بي آمــــار واي از آنـــــــگاه كه خود را بشمارم در آب
شـــــــوق هم بــالي مـرغــان مـــــــــهاجر دارم لاك پشتــــــانه اگر زيــست تبــــارم در آب
آســــمان باز ســهم خودش خـــواهــد ديـــــــــد گـــــــــرچه آماـــده ترين است مزارم در آب
آب هستي است ومن هستم و حرفم اين است فرصتي نيست كه حرفي به لب آرم در آب